close
تبلیغات در اینترنت
حیا و غیرت چه شد
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
ارتباط با مدیر
تماس با ما
'Slider'Slider'Slider-->slidelinkhttp://bhoff.rozblog.com/post/29
تابلــــوی اعلانـــات ســـــایت
تماس با ما
تماس با ما
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 89 کل نظرات : 3 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 2 ● آمار بازدید بازدید امروز : 8 بازدید دیروز : 5 بازدید کننده امروز : 1 بازدید کننده دیروز : 3 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 1 بازدید هفته : 15 بازدید ماه : 74 بازدید سال : 458 بازدید کلی : 9,177 ● اطلاعات شما آی پی : 54.198.23.251 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
پیوندهای سایت
نویسندگان
لینک های دوستان

حیا و غیرت چه شد

فرزانه نوروزی
3:47
بازدید : 18

شیخ بهاءالدین عاملی در یکی از کتاب‌های خود می‌نویسد :

روزی زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او به من نمی‌دهد.

قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار نمود یا فراموش کرده بود. قاضی از زن پرسید: آیا بر گفته‌ی خود شاهدی داری؟

زن گفت: آری، آن دو مرد شاهدند. قاضی از گواهان پرسید: گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال از شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است.

گواهان گفتند: سزاست این زن نقاب مقابل صورت خود را عقب بزند تا ما لحظه‌ای وی را درست بشناسیم که او همان زن است، تا آنگاه گواهی دهیم. چون این زن سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید؟

برای پانصد مثقال طلا، همسر من چهره‌اش را به شما نشان دهد؟! هرگز! من پانصد مثقال خواهم داد و رضایت نمی‌دهم که چهره‌ی همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود.

چون زن، آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهر بخشید.

چه خوب بود آن مرد باغیرت، امروز جامعه‌ی ما را هم می‌دید که زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتّی یک مثقال نقره، چگونه رخ و ساق به همگان نشان می‌دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده‌ی آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می‌کنند.

 

منبع:باشگاه وبلاگ نویسان نسیم شیراز

ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی