close
تبلیغات در اینترنت
گفت :پسرها چقدر چشم ناپاک شدن...
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
ارتباط با مدیر
تماس با ما
'Slider'Slider'Slider-->slidelinkhttp://bhoff.rozblog.com/post/29
تابلــــوی اعلانـــات ســـــایت
تماس با ما
تماس با ما
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 89 کل نظرات : 3 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 2 ● آمار بازدید بازدید امروز : 5 بازدید دیروز : 4 بازدید کننده امروز : 3 بازدید کننده دیروز : 2 گوگل امروز : 0 گوگل دیروز : 1 بازدید هفته : 20 بازدید ماه : 55 بازدید سال : 916 بازدید کلی : 9,635 ● اطلاعات شما آی پی : 54.163.22.209 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
پیوندهای سایت
نویسندگان
لینک های دوستان

گفت :پسرها چقدر چشم ناپاک شدن...

فرزانه نوروزی
20:1
بازدید : 35

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم …

در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !

تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد

نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد …

همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم …

سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود …

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد

دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام …

و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.

یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد

و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.

تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم …

راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار …

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک …!
امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو …

ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی